أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

341

تجارب الأمم ( فارسى )

سرزمين چيره خواهند شد ، ستوران‌شان در دربار استخر و كاخهاى خسروان پشكل خواهند انداخت ، اسبانشان را به درختان كاخها خواهند بست . اينك ، چنان كه مىبيند ، پهنه‌هايى از اين خاك را گرفته‌اند . با هر لشكرى كه مىجنگند مىشكنند . به هر دژى كه مىرسند مىگشايند . در كار خويش نيك بينديشيد . » سران گفتند : « راى ، راى تو است . » [ 235 ] سياه گفت : پس ، هر كدام از شما ، به جاى من ، كار را با كسان و ياران‌اش در ميان نهد . مرا راى آن است كه به آيين تازيان درآييم . » شيرويه را با ده تن از سواران به نزد ابو موسى فرستادند ، تا شرطهايى نهد و به اسلام در آيند . پس ، شيرويه پيش ابو موسى آمد و به وى گفت : - « ما به آيين شما گرايش يافته‌ايم ، به چند شرط . يكى آن كه در كنار شما با ايرانيان بجنگيم ، ليك ، در جنگى كه با تازيان كنيد در كنار شما نباشيم . ديگر آن كه اگر تازيانى با ما از در جنگ درآيند ، شما از ما بازشان داريد . ديگر آن كه هر كجا كه خود بخواهيم بمانيم . و با هر كس از شما كه ما مىخواهيم ، باشيم . ديگر آن كه بهترين دهش را به ما دهيد . بايد كسى كه بالادست تو است ، اين خواست ما را استوار دارد . » ابو موسى گفت : « آن چه ما راست شما راست ، و آن چه بر ماست بر شما نيز باشد . » گفتند : « نمىپذيريم . » پس ، ابو موسى كار را به عمر نوشت و عمر در پاسخ به وى دستور داد : - « آن چه خواسته‌اند همه را بپذير . » پس ، ابو موسى پيمان را بنوشت و سياه و ياران ، اسلام آوردند . چنان كه در محاصرهء شوشتر با آنان بودند . ليك ابو موسى كوشش و كارسازى از ايشان نمىديد . به سياه گفت : - « اى يك چشم ، تو و يارانت چنان نيستيد كه پيش از اين از شما مىديده‌ايم ! » سياه گفت : « در اين آيين ، ما همچون شما نباشيم . بينش ما بينش شما نيست . ما را چون شما زن و فرزند در اين جا نباشد كه به انگيزه دفاع از ايشان نبرد كنيم . شما بهترين دهش را به ما نداده‌ايد . با آن كه ما را ساز و ستور است و شما را ساز و برگ نيست . » باز ، ابو موسى به عمر نامه نوشت و عمر پاسخ داد : - « آنان را در خور آزمايشى كه در جنگ دهند بهترين عطا ده ، بيش از بيشترين عطايى كه يك تازى مىگيرد . »